ایرانیان می توانند
ایرانی باشیم
دومين جشن بزرگ ملي- ديني ايرانيان "مهرگان" بودكه در روز 10مهر، روزي كه نام روز و ماه يكي بود، جشن گرفته ميشد و مانند نوروز سه جنبه نجومي (طبيعي)، تاريخي و ديني داشت.
از نظر نجومي، مهرگان چند روز پس از اعتدال پاييزي جشن گرفته ميشود (اعتدال پاييزي اول مهر صورت ميگيرد) و جشن برداشت محصولات كشاورزي است.
از نظر تاريخي در اين روز نيروي داد و راستي به سركردگي كاوه آهنگر بر آرتش دروغ و ستمگري آژيدهاك پيروز شد و فريدون به شاهي رسيد. مبارزه راستي و دروغ، داد و ستم در ايران ريشه ديني دارد و همه جشنهاي ملي هم به گونهاي اين مبارزه و پيروزي نهايي حق بر ناحق را نشان ميدهد. ولي،در تاريخ مهرگان اين جنبه درخشندگي ويژهاي دارد.
ابوريحان بيروني در كتاب "آثار الباقيه" ميگويد:
در روز "مهرگان" فرشتگان به ياري كاوه آهنگر شتافتند و فريدون به تخت شاهي نشست و ضحاك را در كوه دماوند زنداني كرد و مردمان را از گزند او برهانيد،
از نظر دين در فرهنگ ايراني مهر يا ميترا به معناي فروغ خورشيد و مهر و دوستي است. همچنين مهر نگهبان پيمان و هشدار دهنده به پيمان شكنان است.
جشن مهرگان همانند نوروز از فروغمندترين نمودهاي فرهنگ ايراني است. مهر يكي از خدايان پيش از زرتشت بود كه پس از زرتشت به فرشته آفريده اهورا مزدا درآمد.روشنايي و مهر، هميشه با روشنايي بي پايان خدايي يكي بودهاند
چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست / عالم همه آيات خدا هست و خدا نيست
ما يرتو حقيم و هم اوييم و نه اوييم / چون نور كه از مهر جدا هست و جدا نيست
به روايتي تاجگذاري اردشير بابكان، هم مقارن با جشن مهرگان بود. بدون دو دلي پادشاهان هخامنشي، اشكاني و ساساني جشن مهرگان را بزرگ ميداشتند، در روزگار ما به مناسبت آغاز سال تحصيلي و گشايش آموزشگاهها در آغاز مهر، جشن مهرگان جشن فرهنگي اعلام شده بود. همچنين ميتوان آن را به عنوان جشن كشاورزان، جشن ملي نگاهداشت. زرتشتيان ايران هميشه اين جشن را با شكوه ويژهاي برگزار كرده و ميكنند.
بنياميه با تعصب ضد ايراني در روز مهرگان، زرتشتيان را مجبور ميكردند هدايايي تقويم كنند و مقدار اين هدايا را جرجي زيدان در كتاب تمدن اسلامي، پنج تا ده ميليون درهم ذكر كرده است.
الومسلم خراساني، برمكيان و دولت مردانزمان عباسيان، در گرفتن جشن مهرگان پافشاري داشتند،
روز مهر و ماه و جشن فرخ مهرگان مهرافزا اي نگار مهر چهر مهربان
مهرباني كن به جشن مهرگان و روز مهر مهرباني به، به روز مهر و جشن مهرگان
برگرفته از کتاب "ديدي نو از آييني کهن" در هر ماه، يك بار نام روز و ماه يكي هستند. زرتشتيان اين روزها را جشن ميگرفتند و شادي ميكردند اين دوزاده جشن به نام ماهها، فروردينگان (19 فروردين)، ارديبهشتگان (2 ارديبهشتگاهنامه كنوني ايران و 3 ارديبهشت گاهنامه زرتشتي)، خردادگان (4 خرداد كنوني 6 خرداد زرتشتي) تيرگان (10 تير كنوني و 13 تير زرتشتي)، امردادگان (3 امرداد كنوني و 7 امرداد زرتشتي)، شهريورگان (30 امرداد كنوني و 4 شهريور زرتشتي)، مهرگان (10 مهر كنوني و 16 مهر زردتشتي)، آنگان (4 آبان كنوني و 10 ابان زرتشتي)، آذرگان (3 آذر كنوني و 9 آذر زرتشتي)، ذيگان (25 آذر، 2 و 9 دي كنوني و 8، 16 و 24 دي زرتشتي)، بهمنگان (26 دي كنوني و 2 بهمن زرتشتي) و اسفندگان(29 بهمن و 5 اسفند زرتشتي) خوانده ميشود.
از ميان اين جشنها جشن مهرگان جنبه ملي دارد كه در بخش جشنهاي ملي درباره آن سخن ميگوييم. بزرگترين جشنهاي زرتشتيان (ايران باستان)، نوروز بود كه با اعتدال ربيعي همراه است. هنگامي كه خورشيد روي مدار استوار قرار ميگيرد و روز و شب برابر ميشوند. اين روز اول فروردين برابر، 21 مارچ است. جشن مهرگان كه دومين جشن بود كه با اعتدال پاييزي همزمان بود. (اين اعتدال در روز 23 سپتامبر برابر با اول مهر است و مهرگان ده روز ديرتر يعني روز مهر از مهرماه كه دهم مهر باشد جشن گرفته ميشود. بعد از اين دو جشن، جشنهاي تيرگان و ديگان مهم بودند. جشن تيرگان برابر روزي است كه خورشيد در دورترين نقطه شمالي از استوا قرار دادرد و بزرگترين شب و كوتاهترين روز است (اين روز در حدود 22 دسامبر و جشن ديگان در روز 23 ديماه روز دي به آذر دي ماه برابر 23 دسامبر برگزار مي شود.)
اين چهار جشن را در جشنهاي ملي شرح ميدهيم. جز اين روزها، زرتشتيان روز خرداد فروردين ماه (روز ششم فروردين) را كه روز توليد اشوزرتشت است جشن ميگيرند و اين همان روزي است كه ابوريحان از آن به عنوان نوروز بزرگ نام ميبرد. برگرفته از کتاب "ديدي نو از آييني کهن" ماندانا در رویا پدر بزرگش را دید. هووخشتره بزرگ که دولت ستمگر و قدرتمند آشور را در هم شکسته بود و ماد را از چنگال آن رهانیده بود. نینوا با خاک یکسان شده است و دیگر نامی از آن نیست. ماندانا چشم گشود و فرزند برومندش را دید. دوباره به گذشته فکر کرد. آستیاگ، پدر عیاش و بی عرضه اش را به یاد آورد که با مرگ هووخشتره بر تخت سلطنت جلوس کرده بود. او سایه ای بیش نبود. پادشاه اصلی ماد، آری ینیس ملکه لیدیه ای ماد بود... و به برادر ناتنی اش کیاکسار فکر کرد. پسر آری ینیس. او هم همچون پدرش موجود کثیفی بود. ماندانا از عاقبت ماد می ترسید. دوباره چشم گشود و پسرش، کوروش را دید. لبخند زد و سعی کرد در آن شب فرخنده، شاد باشد. پسرش موجی از امیدواری در او ایجاد می کرد. ماندانا به یاد کودکی کوروش افتاد و بی اختیار اشکی از گوشه چشمش لغزید. زمانی که آستیاگ، قصد داشت به هر نحوی وی را نابود کند... *** این جا قصر پر شکوه پادشاه ماد است. آستیاک - که این روز ها آژی دهاک نامیده می شود - در تخت زیبای خود خفته است. گویی راحت نیست. پهلو به پهلو می شود. عرق می ریزد و ... ناگهان از خواب می پرد. آری ینیس به سویش می شتابد. آستیاگ ناله می کند: درخت! یک درخت... کوروش... وااااااااای!! - چه دیده اید سرور من؟ *** ماندانا به یاد آورد که چگونه از کوروش دور افتاد. زمانی که نیرنگ آستیاگ بی ثمر ماند و پسر دلبندش به دست مرد چوپانی به نام مهرداد و همسر مهربانش بزرگ شد. در بیابان و صحرا، طبیعت معلم کوروش بود. کوروش، جوان برومندی شده بود که به نزد مادرش ماندانا و پدرش کمبوجیه بازگشت... ماندانا برای آخرین بار به خودش نهیب زد تا در جشن ازدواج پسرش کوروش، شاد باشد. اندکی بعد از پایان مراسم جشن و سرور، جوانان پارسی در میدان بزرگ شهر به زور آزمایی پرداختند. آنجا بود که کئوبرو - کسی که به کوروش چیزهای بسیاری آموخته بود - جوانی را به او معرفی کرد. او، هیکلی قوی و عضلاتی نیرومند داشت و برای شرکت در جشن ازدواج به پارس آمده بوده بود. مرد جوان ، در مسابقات شمشیر زنی و اسب دوانی و کشتی، برتری خود را به رخ حریفان کشید. کوروش سردار بزرگ خود را شناخته بود. او کسی نبود جز، آبرادات. یک ماه گذشت. وقت آن رسیده بود که کوروش، اولین قدم خود را در برقراری کشوری مستقل و قدرتمند بردارد. جلسه ای تشکیل شد که در آن کوروش، آبرادات، کئوبرو، ویشتاسب، بغابوخش و آراسپ شرکت داشتند. کوروش گفت: لیدی، ماد ، بابل، مصر، پارس... چقدر از شنیدن این نامها دلتنگم. اوضاع امروز جهان ما این گونه است: کشور های کوچک و نیرنگ های بزرگ. لیدی و ماد با هم متحد اند، چرا که آری ینیس، ملکه ماد ، خواهر کرزوس پادشاه لیدی است. خوب می دانید که کرزوس به جز یک پسر گنگ و لال کس دیگری ندارد. پس اگر دیر بجنبیم، لیدی و ماد تحت فرمان آریه نیس در خواهند آمد. از طرفی، بخت النصر هم در بابل از هیچ گونه آزار بر یهودیان دریغ نمی ورزد. خراج سنگینی که ماد بر ما تحمیل می کند کمرشکن است و تاسف بیشتر برای آنکه این خراج گزاف، صرف عیاشی های آستیاگ و کیاکسار و آری ینیس می شود. ما باید از نامه های سری که بین لیدی و ماد از سوی آریه نیس و برادرش کرزوس انجام می شود باخبر شویم. آبرادات! من تو را مامور این کار می کنم. تو باید به لیدی بروی و این نامه ها را بدست آوری. ماموریت بعدی تو آنست که به ماد بروی و سعی در جمع آوری نیرو کنی. مردم ماد از ظلم و ستم آستیاگ خسته شده اند و او راآژی دهاک می نامند. پس به محض حمله ما، به ما ملحق خواهند شد. آبرادات به لیدی رفت و با استفاده از اعتقادات خرافی مردم لیدی و کرزوس، به عنوان یک جادوگر وارد کاخ کرزوس شد و نامه ها را بدست آورد. سپس عازم ماد شد و علی رغم خطر های فراوان، نظر مردم را به سوی کوروش جلب کرد. کوروش نیز در پارس مشغول جمع آوری نیرو و آموزش دادن آنها بود. اکنون مقدمات حمله فراهم شده بود. کوروش، ماد را بدون کوچکترین مقاومتی فتح کرد. آستیاگ در مقابل نوه خویش شکست خورد و سربازان او به محض دیدن بیرق عقاب نشان کوروش ، سلاح هایشان را زمین گذاشتند و به او پیوستند. کوروش پدر بزرگ خود را امان داد و با او به مهربانی رفتار کرد و او را نزد خود نگه داشت. اما آری ینیس و فرزندش کیاکسار به لیدی گریختند تا خود را محیای جنگ با کوروش کنند. جنگ با لیدی و تصرف سارد، قدم بعدی کوروش بود. کوروش، مرد تصمیم های بزرگ، اینک از هر لحاظ آماده نبرد با لیدی است. سپاه کوروش و کرزوس همدیگر را در پتریوم ملاقات کردند. سربازان سنگین اسلحه لیدی در مقابل سپاهیان دلیر کوروش تاب مقاومت نیاوردند و به سمت سارد گریختند ولی کوروش بر خلاف انتظار کرزوس، از راه کوهستانی و در زمستانی سرد وی را تعقیب کرد. کرزوس که انتظار نداشت کوروش او را از آن راه تنگ کوهستانی تعقیب کند، پیاده نظام های خود را مرخص کرد. وقتی کرزوس در سارد با لشگر کوروش رو به رو شد دریافت که عمر امپراطوری سارد پایان یافته است. هوش سرشار کوروش بار دیگر نمایان شد و در میدان جنگ، اندک اسب سواران باقی مانده لشگر کرزوس نیز با دیدن شتر های کوروش رمیدند. کوروش از کشتن کرزوس هم صرفه نظر کرد و از غارت کردن مردم پرهیز نمود. تا آنجا که گویی جنگی رخ نداده است. فرمان معروف کوروش در حمایت مردم شکست خورده، روی استوانه گِلی نوشته شد و همینک نیز موجود است. آخرین قدم کوروش، فتح بابل بود. با فتح بابل، کشور رویایی و افسونگر، کوروش فرمانروای سه قدرت بزرگ جهان شد. لیدی ، ماد و بابل. سربازان پر زرق و برق بابل ، به هیچ وجه مانعی برای تصرف کشورشان نبودند. اینک موقع تاجگذاری شاه جهان شده بود. پارسیان ترجیح دادند تا برای زیبایی بیشتر از لباس های مادی استفاده کنند. کوروش با وقار خاصی بر گردونه باشکوهش حرکت می کرد و جمعی که مشعل به دست داشتند گرد او را گرفته بودند. قبای ارغوانی کوروش که پودهایی زربفت داشت، فریبنده و مجذوب کننده بود. کوروش، تاج پر شکوه ایران را بر سر نهاد. دو شاخ بلورین بر سر کوروش خودنمایی می کرد. او یک انسان معمولی نبود. حضار، بی اختیار در مقابل عظمت کوروش کبیر تعظیم کردند. کوروش به آینده هم نگریست. در زمانی که نوروز فرا رسیده بود، کمبوجیه پسرش را به عنوان ولیعهد خویش برگزید و به عنوان فرمانروای بابل منصوب کرد. ایران، یگانه قدرت جهان آنروز، تنها مصر را در مقابل داشت. اما گویا مقدر نبود که کوروش کبیر، وسعت قلمرو خویش را پس از فتح مصر ببیند. زمانی که کمبوجیه به نیابت از پدر برای فتح مصر عازم شده بود، کوروش در لشگر کشی به نزدیکی دریاچه آرال در مقابله با اقوام وحشی زخمی شد و در گذشت. جسد او را هشت سال بعد، داریوش کبیر به تخت جمشید آورد و به توصیه خود کوروش، با احترامی خاص به معبد آناهیتا انتقال داد. کوروش، یگانه مرد بزرگی که اهل تسامح بود، کسی که پس از فتح لیدی در حمایت از دشمن شکست خورده نخستین اعلامیه حقوق بشر را صادر کرد، کسی که یهود را از چنگال بخت النصر رهانید، کسی که با ایجاد سد آهنینش، فساد یاجوج و ماجوج را فرونشاند، ذوالقرنینی که قرآن از او با احترام یاد کرد، پس از ایجاد سرزمینی آباد، چهره در نقاب خاک کشید و به اهوره مزدا پیوست. بوته گل کوشترک چند هزار ساله بر مزار کوروش در پاسارگاد، همچنان نفس می کشد و عصاره جلال و شکوه پادشاه بزرگ ایران را تراوش می کند. که او ( کورش ) را از جانب مشرق بر انگیختم تا عدالت را روی زمین برقرار کند . من امتها را تسلیم وی میکنم و او را بر پادشاهان سروری میبخشم و ایشان را مثل غبار به شمشیر وی و مانند کاهی که پراکنده شود به کمال او تسلیم می کنم . من کورش را به عدالت بر انگیختم و تمامی راهها را در پیش رویش استوار خواهم ساخت . منم که شاهین خود را ( کورش ) را از جانب مشرق فرا خواندم و دوران عدالت را نزدیک آوردم . خداوند کورش را برگزید و فرماندار جهانش کرده است . بازوی او را بر کلدانیها فرو خواهد آورد و راه او را همجه هموار خواهد ساخت . در سال اول سلطنت کورش پادشاه پارس کلام خدا کامل شد . خداوند روح کورش پادشاه فارس را برانگیخت تا در تمامی سرزمینها خود فرمانی صادر کند که ( یهوه ) خدای آسمانها تمام ممالک زمین را بر من داده است و امر داده است خانه برای او در اورشلیم بنا کنم . کورش سرداری بزرگ و نیکوخواه بود . او آنقدر خردمند بود که هر زمانی کشور تازه ای را تسخیر می کرد به آنها آزادی مذهب میداد و فرمانروای جدید را از بین بومیان آن سرزیمن انتخاب مینمود . او شهر ها را ویران نمی نمود و قتل عام و کشتار نمی کرد . ایرانیان کورش را پدر و یونانیان که سرزمینشان بوسیله کورش تسخیر شده بود وی را سرور و قانونگذار می نامیدند و یهودیان او را مسیح خداوند می خوانند . جهان بوجود آورد . من اذعان میدارم که اسکندر و سزار و کورش که سه مرد اول جهان شده اند کورش در صدر انها قرار دارد . و تا کنون کسی در جهان بوجود نیامده است که بتواند با او برابری کند و او همانطور که در کتابهای ما آمده است مسیح خداوند است . فرمانروایی می نمودند . بعلاوه او به همه مللی که زیر فرمانروایی او بودند آزادی می بخشید و همه او را ستایش مینمودند . سربازان او پیوسته برای وی آماده جانفشانی بودند و به خاطر او از هر خطری استقبال میکردند . همه از وجود او شاد بودند . روش او در کشور گشایی حیرت انگیز بود . او با شکست خوردگان با جوانمردی و بزرگواری برخورد می نمود . بهمین دلیل یونانیان درباره او داستهای بیشماری نوشته اند و او را بزرگترین جهان قهرمان پیش از اسکندر مینامند . او کرزوس را پس از شکست از سوختن در میان هیزمهای آتش نجات داد و بزرگش داشت و او را مشاور خود ساخت و یهودیان در بند را آزاد نمود . سرزمین کورش کبیـــر سرزمین من ، تو سرزمین ایرانیان
: یک درخت. از شکم ماندانا بیرون آمد. او خودش بود... خودش بود!
- چه کسی خودش بود سرور من؟
: کوروش!... کوروش. از شکم ماندانا درختی بر آمد. شاخ و برگ گُسترد و تمام آسیا را فرا گرفت. او کوروش است. فوراً دستور مسمومیت او را صادر کنید. فوراً!
آبرادات تنها یک جمله گفت: بله سرور من.
خداوند درباره کورش می گوید که او شبان من است و هر چه او کند آن است که من خواسته ام . منم ( خداوند )
گیریشمن :
باستان شناس فرانسوی میگوید کمتر پادشاهی است که پس از خود چنین نام نیکی باقی گذاشته باشد .
کنت دوگوبینو سفیر اسبق فرانسه در تهران :
تا کنون هیچ انسانی موفق نشده است اثری را که کورش در تاریخ جهان باقی گذاشت - در افکار میلیونها مردم
افلاطون :
کورش سرداری بزرگ بود . در زمان او ایرانیان از آزادی برخوردار بودند و بر بسیاری از ملتهای دیگر
ویل دورانت :
تاریخ نویس نامدار آمریکایی . کورش از افرادی بوده که برای فرمانروایی آفریده شده بود . به گفته امرسون 
چنین خواند دانشوری ، از نقوش :
که دارا منم ، آنکه بود این بهشت
فرا پیش ِ او ، دوزخی پر وحوش
منش کردم از لاله ، بیجاده رنگ
منش کردم از سبزه ، پیروزه پوش
من آن داد دادم ، که با بره گرگ
رفیقی کهن گشت و ، با گربه موش !
گرفتم بسی تاج ِ شاهان ، به تیغ
نشستم بر اورنگ ِ شاهی ، به شوش
من آنم که هرگز چو من ، کس ندید
جهان شهریاری ، بدین ناز و نوش
ز پیکار ِ مردان و اسبان ِ من
زمین توتیا گشت و ، گردون خروش
حدیث ِ من ، از من شنو ، ورنه دهر
کهن پاره سنگی است ، بی چشم و گوش
ز مغلوب اگر نیست حرفی به جا
منش کردم از بی زبانی ، خموش
چو پایان گرفت ، آن همایون پیام
و زان گفته ، دانشور ِ سختکوش
بدو گفت فرزانه ای نکته دان
که : ای مغزت از تاب ِ غیرت به جوش !
از آن مشت ِ میخی ، که کوبیده دهر
به تابوت ِ این شاه ِ رخشنده هوش
بخوان هر چه خواهی ، که از گور ِ تنگ
نخیزد ، به تکذیب ِ کس ، داریوش!
دریغا ! به تاریخ ِ عالم نماند
این جا سرزمین پارس است.jpg)
| Design By : Night Skin |




